تبليغاتX
آواز نسیم -
وداع با سالی که گذشت...

من برای روزهای رفته کف افسوس بهم می زنم و از ناله هایم در،دل کوهی می سازم که نوای غم را در سکوتش منعکس می کند.

باز در خم اولین کوچه چشم به راه ترانه خوانانی هستم که با ساز خوش آهنگ شان دلم را بنوازند.

 

ممنونم از:

خاطرات خوب تبسم  که لبخند جاودانگی را بر ما ارزانی داشت

و قصه های بی کلاغ که راه خانه را به ما نشان می داد

نگاتیوی که در روشنایی سوخت

راویانی که هیچ وقت خسته از روایت نمی شدند

ستاره هایی که آسمان شبانه ها را نورانی می کردند

از این میان رهگذری غریب که برایم تا ابد آشناست

و رنگین کمان آبی،سفید،قرمزکه مرا شرمسار همیشگی خود می کند

دجاوو که این روزها همنفس نوشته هایم بود

حالا تنها یقینی گمشده می ماند و دلنشین نوای ممنوعه .

 

سلام به سالی که از بهارش پیداست، به سپیده صبح که از طلو عش پیداست

پس باور کنیم سالی که گذشت با تمام رنج ها و سختی ها به پایان رسید و در پایان این زمستان باز هم به نکویی ستایشش خواهیم کرد.

و روزی نو، با سپیده ای زیبا بر آسمان زندگی ما طلوع خواهد کرد.

 

هراس دارم ،از ضجه های مادری بی پسر

از بوی خاک و دود و آتش،ازدستانی مشت کرده که بالا می روند ولی نصیبش خاکستری سیاه

می باشد.

امیدواریم که دیگر شاهد سقوط هیچ سیمرغ آهنی در پهنای بیکران آسمان و هیچ انزجاری در گربه

خفته مان نباشیم.

 

بار خدایا!سالی عطا فرما که در آن هیچ فرشته آرزویی خفته نماند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 16:9  توسط نسیم