آنگاه که آسمان
نگاهت را
از من گرفت
چشمانم
از من گریختند
بسان گریز آهو بچه گان
ازچنگال بی رحم باد
و در نهایت شب
دست بر دیوار
نقوش کوچه را
در ذهن حک می کردم
تا در منزل آب های روان
جاری بودن خاک را
به دست تو پیوند زنم...
RSS